بازی خرامان حافظ را دیده ای که از چنگال شاهین غافل بود؟


به یاد داشته باشید که او رئیس خانه بود
نوری از خاک دارت دید

درست چون زنبق و گل از اثر گفتار ناب
آنچه در دل تو بود بر زبانم بود

دل چو معانی را از پیرمرد خردمند منتقل می کرد
عشق گفت چه بلایی سرش اومده

آه، نوعی سردرگمی که در این تله نهفته است
آه از سوز و نیازی که در آن مهمانی بود

در دلم بود که هیچ وقت بدون دوستان نخواهم بود
چه کاری می توان کرد؟ که تلاش من و قلبم بیهوده بود

به یاد حریفانم افتادم و آنها را حس کردم
کمان اردیبهشت را دیدم، خون در دلم بود و پاهایم در گل

فقط میخواستم دلیل درد جدایی رو بپرسم
مفتی عقل در این موضوع معقول نبود

راستی مهر فیروزه بوآسخی
می درخشد، اما دولت سریع بود

قهقهه خرامان حافظ را دیدی؟
که مشرف به سر شاهین بود